به مناسبت دهمين روز ورود غزل به كلاس اول ابتدايى

گريه شام و سحر شكر كه ضايع نشد

قطره باران ما گوهرى يكدانه شد



در سى ام شهريور ماه امسال براى نخستين بار غزل 6 ساله راهى دبستان ادب در شهرستان سرپلذهاب شد تا در جشن شكوفه ها شركت كند.

 در حين رفتن  و طى كردن مسير مدرسه تمام وجودش را غرق در سكوت و آرامش ديدم ،  در مدرسه نيز براى دقايقى در گوشه حياط خلوت گزيديم .

خود نيك مى دانستم ، اين  سكوت و آرامش او كه بسان دريايى آرام و بى تلاطم بود در آينده اى بسيار نزديك،  مواج و طوفانى شده و اين سكوت براى هميشه از وجودش رخت بر خواهد بست .

در ساعت هشت و بيست وپنج دقيقه روز يكشنبه سوم مهر  (نخستين روز رسمى ورود به مدرسه) بود كه صدايش در ميان ناباورى همگان  درپشت ميكروفون در فضاى دبستان ادب طنين انداز شد .

 در نخستين خطابه اش از بزرگان سرزمين جاويد ايران ياد كرد از خيام و مولوى و حافظ و فردوسى سخن گفت و حكايتى از گلستان سعدى در باب تعليم و تربيت براى معلمان و دانش آموزان قرائت كرد.

از روز سوم مهر تا به امروز ، بعد از مراسم صبحگاهى صداى خطابه هاى اوست كه درفضاى مدرسه طنين انداز ميشود.

 
در اينجا بر خود لازم مى دانم مراتب سپاس خود را از خانم ترابى مدير محترم اين دبستان ابراز دارم كه در هر صبحگاه دقايقى را به غزل براى خواندن مطالبش اختصاص داده و مى دهند.

از آنجا كه تولد او در روز بيست و هشتم ارديبهشت اتفاق افتاده و اين روز نيز مصادف با روز بزرگداشت حكيم عمر خيام است به اين سبب بسيارى از رباعيات خيام را نيز از بر دارد كه متن هاى سخنانش را به آن رباعيات مزين مى كند.

   
 اما نكته جالب آن است كه اينجانب، اين موضوع را به اطلاع مسؤلان آموزش و پرورش رسانده و حتى از آنها براى حضور در مراسم سوم مهر دعوت بعمل آوردم كه نه تنها هيچ يك از آنها نيامده بلكه تا  امروز نيز از طرف آنان كوچكترين واكنش و تشويق و ترغيبى هم صورت نگرفته است ، نا گفته پيداست كه اينجانب هيچ انتظارى از آنها ندارم زيرا بر اين باورم كه : هنر خوار گشته و جادويى ارجمند!                        

«قدر گوهر گوهرى داند و بس»